مبانی نقد اخلاقی (Moral Criticism)

اگر از خوانندگان ثابت سایت باشید، به یاد دارید که چند روز پیش در مطلبی تحت عنوان «مقدمه‌ای بر نقد و تئوری ادبی» به بررسی اجمالی تاریخچه‌ی نقد ادبی پرداختیم. امروز قصد داریم اولین مکتب انتقادی که در متن پیشین به آن اشاره شده بود را با همدیگر بررسی کنیم: نقد اخلاقی، که در سال ۳۶۰ قبل از میلاد رشد کرد.

نقد اخلاقی را می‌توان به زبانی ساده اینگونه تعریف کرد: نوعی از نقد ادبی که در آن منتقد آثار ادبی را نه بر اساس ارزش‌های فرمی، بلکه بر اساس درس‌های اخلاقی موجود در محتوا ارزش‌گذاری می‌کند. در این نقد، منتقد تلاش می‌کند تا آثار ادبی را بر اساس موفقیت آن‌ها در انتقال مفاهیم و ارزش‌های اخلاقی به مخاطبین بسنجد. وظیفه‌ی چنین منتقدی مشخص کردن درس‌ها و نتایج اخلاقی آثار است. این شخص تلاش می‌کند تا دروس اخلاقی موجود در متن را راستی‌آزمایی کرده و در صورت مورد تایید بودن، اثر را مورد تشویق قرار داده و آن را در اختیار سایر افراد نیز قرار دهد. این فرآیند به این معنی است که در چنین نقدهایی گاهی منتقد درگیر سانسور می‌شود، اگرچه که این اتفاق می‌تواند رخ ندهد. بر اساس ارزش‌گذاری‌های چنین منتقدانی، آثاری که مردم به ارزش‌های اخلاقی مثبت و مورد تایید تشویق کنند از جایگاه ویژه‌ای در جامعه برخوردارند. از سوی دیگر، آثاری که ارزش‌های مورد نظر را در خود نداشته باشند مورد سرزنش قرار گرفته و جایی در جامعه نخواهند داشت.

۱- افلاطون

 

به احتمال بسیار زیاد افلاطون اولین کسی بود که این نقد را بر سر زبان‌ها انداخت. در فصل دهم از کتاب معروفش، جمهوری، افلاطون اولین دستورالعمل دقیق و پر از جزئیات نقد ادبی را منتشر می‌کند. در این فصل، سقراط و دو تن از دوستانش به بحث در مورد جایگاه هنر در جامعه می‌پردازند. آن‌ها به این نتیجه می‌رسند که هنر باید در جامعه‌ی ایده‌ال مدنظر یونانی‌ها نقشی محدود داشته باشد و نظارت بر آن سخت‌گیرانه باشد. دیوید ریشتر در توضیح این بخش از کتاب جمهوری می‌نویسد: «در جمهوری یونان، شاعران می‌توانند به عنوان خدمتگزاران دولت در جامعه حضور داشته باشند ولی حضور آن‌ها منوط به این است که در اثار خود ارزش‌هایی مانند پاکدامنی و پرهیزگاری را تدریس کنند. آن‌ها هرگز نباید به لذت‌های دنیوی هنر اشاره‌ای بکنند زیرا این امر شهروندان یونان را فاسد خواهد کرد.»

افلاطون عقیده داشت که هنر در واقع تقلیدی نه چندان خوب از طبیعت است، و به همین دلیل وی هنر را مقوله‌ای پست می‌دانست که در مقابل ذات اصیل طبیعت چیزی برای عرضه به جامعه ندارد. به عقیده‌ی افلاطون، تنها کاری که هنرمندان انجام می‌دهند این است که آینه‌ای رو به طبیعت می‌گیرند و سپس به کپی‌برداری از طبیعت می‌پردازند. پس آثار تولید شده توسط آن‌ها درجه دو و فاقد اصالت است. به همین دلیل بود که افلاطون عقیده داشت که هنر اصولا چیزی برای عرضه به شهروندان جمهوری مطبوعش ندارد و تنها در صورتی که بتواند منتقل‌کننده‌ی اصول اخلاقی باشد می‌تواند جایگاهی در جامعه داشته باشد. اما افلاطون تنها فیلسوف کلاسیکی نبود که به این موضوع ورود کرد. ارسطو، شاگرد افلاطون نیز به موضوع هنر و جایگاه آن در جامعه ورود کرد و خلاصه‌ای مبسوط از آثار خود را در کتابی به نام فن شعر (Poetics) منتشر کرد.

 

۲- ارسطو

ارسطو در کتاب فن شعر، دیدگاهی متفاوت با افلاطون در مورد هنر دارد. ارسطو عقیده داشت که هنر (و سخنوری) یکی از علوم مفید برای جامعه هستند در حالیکه وی سایر علوم مانند منطق و فیزیک را علومی تئوریک می‌پنداشت که در مقایسه با هنر ارزش پایین‌تری داشتند. این عقیده‌ی ارسطو از باوری نشات می‌گرفت که هنر را وسیله‌ای برای رسیدن به اهدافی عالی می‌دانست. به همین دلیل بود که ارسطو در کتاب خود مجموعه‌ای از نصایح را برای هنرمندان نوشت که با دنبال کردن ان‌ها با نتایج دلخواه خود برسند. 

ارسطو در این کتاب با نوشتن اصول ساخت دراماتیک، به نویسندگان کمک کرد تا با پیروی از عناصر ساختاری و شیوه‌های نوشتن شعر اثرگذار، به اهداف خود دست یابند. به عقیده‌ی ارسطو، عناصری مانند «زبان، ریتم، و تعادل» در کنار سایر عوامل موثر مانند «طرح داستان، شخصیت‌پردازی، تفکر، سخنوری، نوشتار، آهنگ و نمایش» می‌توانند با هم‌نشینی درست باعث یه وجود آمدن حس روان‌پاکی (Catharsis) در خواننده شوند. این حس خوشایند و رضایت‌بخش، به عقیده‌ی ارسطو، ناشی از حس‌های متفاوتی از جمله ترس و ترحم است که خوانندگان در طول خواندن یک اثر یا بینندگان با دیدن یک تئاتر آن را تجربه می‌کنند. 

 

۳- سایرین

اگرچه که امروزه نقد اخلاقی بیشتر از اینکه یک مکتب اصولی و ساختاری باشد، یک تمایل فردی‌ست، اما نمی‌توان از تاثیر ارسطو و افلاطون بر منتقدان و نویسندگان بزرگ ادبی چشم‌پوشی کرد. منتقدین اخلاقی معروف در قرن‌های بعد نیز به موفقیت‌هایی دست یافتند. به عنوان متال، دی. اچ. لارنس از جمله منتقدان اخلاقی بود که از دیدی Pagan به آثار ادبی نگاه می‌کرد. به عقیده‌ی وی، ارزش‌های مهم زندگی را می‌توان از طریق ادبیات به خردسالان انتقال داد. تی. اسو الیوت، که چند روز پیش معرفی وی را در سایت خواندید (اینجا)، از جمله منتقدات اخلاقی بود که با رویکردی دینی (برگرفته از آیین مسیحیت)، آثار ادبی بر اساس توانایی آن‌ها در روشن‌سازی معنای زندگی ارزش‌گذاری می‌کرد. اف. ار. لیوس نیز از جمله‌ی این منتقدین بود که عقیده داشت ادبیات باید زندگی انسانی را ارتقا ببخشد. 

شما همراهان سایت می‌توانید در روزهای آینده با سایر مکاتب پرکاربردتر آشنا شوید. 

تی. اس. الیوت و تولد شعر مدرن: همجوشی شدید و دیوانه‌‌وار مدرنیته و خودآگاهی

تی. اس. الیوت، مقاله‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، منتقد ادبی و اجتماعی، و مهم‌تر از همه، شاعر بی‌بدیل بریتانیایی در سپتامبر سال ۱۸۸۸ در آمریکا به دنیا آمد اما در سال ۱۹۱۴، در سن ۲۵ سالگی، به بریتانیا مهاجرت کرد و در سن ۲۹ سالگی تبعه‌ی انگلیس شد.

تقریبا صد سال پیش بود که یک شاعر مهاجر جوان شعری از خود را با عنوان «پیروزی مزخرفات» (The Triumph of Bullshit) به یک روزنامه آوانگارد لندنی فرستاد تا آن را چاپ کنند. در نامه ای که این شاعر جوان دریافت کرد، مدیر روزنامه شعر را رد کرده و در دلایل خود اشاره کرده بود که قصد ندارد کلماتی که به –uck، -unt، و –ugger ختم می شوند را به هیچ وجه در روزنامه اش چاپ کند. اگرچه که کلمه مزخرفات به هیچکدام از اینها ختم نشده بود اما نامه مدیر حاوی نکته جالبی است: تا قبل از سال ۱۹۱۵، در هیچ اثر چاپ شده ای از کلمه‌ی مزخرفات استفاده نشده بود.

این شاعر جوان که اکنون و بعد از سالها تلاش از چاپ نشدن شعرش بسیار نا امید شده بود این جواب روزنامه لندنی را حرکتی بر ضد آزادی بیان دانست. قسمتی از ناراحتی وی از این مسئله ناشی می شد که وی از چاپ کردن تمامی اشعارش به کلی ناامید شده بود. چهارسال قبل از این اتفاق، این شاعر در سن 22 سالگی اولین شاهکار خود را به اتمام رسانده بود و آن را به تعدادی از دوستان خود در آمریکا و هم کلاسی های خود در انگلیس نشان داده بود. ولی تا ژانویه سال 1915 این شاهکار وی نیز هنوز در هیچ مجله ای چاپ نشده بود. یکی از مدیر مسئولان روزنامه ای که شعر را دیده بود آن را اثر یک شخص روانی خوانده بود؛ شخص دیگری در مورد شعر گفته بود که سر و ته ندارد. عنوان این شعر : «شعر عاشقانه جی. آلفرد پروفراک» (The Love Song of J. Alfred Prufrock) بود.

 شعر «پروفراک» برای اولین بار در آمریکا و در صفحات پایانی یک مجله چاپ شده بود زیرا مسئولان این مجله برای آن ارزش زیادی قائل نبودند. بعد از دو سال اما این شعر در اولین کتاب الیوت چاپ شد. بسیاری از منتقدان ادبی معتقدند که این شعر الیوت نوید دهنده ی شروع مدرنیسم در شعر انگلیسی بوده است.

حدودا پنجاه و دو سال پیش بود که بعد از مبارزه با بیماری های گوناگون تحت پرستاری زن دومش، والری، تی. اس. الیوت در لندن درگذشت. در آن زمان الیوت دیگر یک «مزخرف»گوی جوان نبود بلکه به نماد نوع ادبی تبدیل شده بود که در آن شعر می نوشت. او نه تنها معروفترین شاعر زنده ی آن زمان بود، بلکه به عقیده ی بسیاری از هم عصران وی و همچنین منتقدان در دنیای امروز، وی بهترین شاعر قرن بیستم نیز بود. با شهرت جهانی که الیوت کسب کرده بود، و جوایزی مانند نوبل در ادبیات، مدال طلای دانته، و جایزه ی گوته که کسب کرده بود، الیوت توانست نشان های افتخار معروفی را نیز از دولت های آمریکا و انگلیس کسب کند. بسیاری وی را با شعر «پروفراک» میشناسند، ولی عده ای نیز وی را با آثاری نظیر «سرزمین تباه» (The Waste Land) و «چهار کوارتت» می شناسند. کسانی نیز که به تئاتر علاقه دارند آثاری نظیر «قتل در کلیسا» (Murder in the Cathedral) و The Cocktail Party را در ذهن دارند.

در چهارم فوریه ۱۹۶۵، مراسم خاکسپاری تی. اس. الیوت حتی یک جای خالی در Westminister Abbey باقی نگذاشته بود.

نکته قابل تامل در مورد اشعار الیوت این است که حتی بعد از گذشت این همه سال، اولین و تنها کلمه ای که برای توصیف اشعار وی بکار میبریم کلمه «سخت» است. ولی در عین حال و با وجود سختی های فراوان موجود در اشعارش، قسمت هایی از اشعار الیوت چنان به گفتمان روزمره وارد شده اند که فراموش کردن آنها عملا غیرممکن است. خطوطی ماننده «آوریل بی رحم ترین ِ ماه هاست» که شروع کننده «سرزمین تباه» است، و یا خط (When the evening is spread out against the sky. Like a patient etherized upon a table) از قسمت های آغازین شعر «پروفراک»، نشان دهنده غنای زبانی شاعر و توانایی فوق العاده وی در ترکیب صدا و ایماژ می باشند. خط اول شعر نیز (Let us go then, you and I) نشان دهنده نوآوری دیگری از الیوت است که به رکن اساسی شعر مدرن تبدیل شده است: همجوشی شدید و دیوانه کننده ی مدرنیته و خودآگاهی. شعر «پروفراک» نشان دهنده یک «خود» متزلزل و ناپایدار است  و شعر به زیبایی نگرانی های یک فرد مذکر را در مقابله با جنس مخالف به تصویر می کشد: تجربه ای ناشی از بی تجربگی. و همه ی این نوآوری هایی شعری، ناشی از تلاش الیوت و هم عصرانش برای همگام کردن شعر با واقعیت های عصری بود که در آن زندگی  می کردند. شعر در قرن بیستم، همسو با تغییرات زندگی انسان ها و درک ما از ساختار ذهنی و عاطفی آنها، باید به نوعی این پیچیدگی را نشان می داد و این هنر الیوت بود که پیچیدگی ذهن انسان را با پیچیدگی زبانی ترکیب کرد و تعدادی از زیباترین و در عین حال سخت ترین اشعار سده ی بیستم را نوشت.

 

مقدمه‌ای بر نقد و تئوری ادبی

به صورت کلی، نقد ادبی را می‌توان مطالعه، ارزیابی و تفسیر آثار ادبی دانست. نقد ادبی مدرن متاثر از تئوری‌های ادبی ‌است که به عنوان بحث‌های فلسفی در مورد اهداف و کارکرد‌های ادبیات شناخته می‌شوند. اگرچه که این دو حوزه ارتباط تنگاتنگی باهم دارند، اما باید دانست که تقاوت‌هایی نیز دارند. به عنوان مثال، منتقدین ادبی همیشه تئورسین‌های ادبی نیستند!

بسیاری از منتقدان بر این باور هستند که باید بین این دو حوزه تفاوت قائل شد و تئوری ادبی را از نقد ادبی جدا کرد. اما منتقدانی نیز هستند که این دو کلمه را برای یک مفهوم به کار می‌برند و بین آن‌ها تفاوتی قائل نیستند. اما اکثر کسانی که با ادبیات سروکار دارند به این موضوع اذعان دارند که نقد ادبی استفاده از یک تئوری ادبی برای خواندن یک متن ادبی‌ست. نقد ادبی همیشه با اثار مشخص ادبی سروکار دارد درحالیکه تئوری ادبی می‌تواند گسترده‌تر و انتزاعی‌تر باشد. 

همانطور که بسیاری از تاریخ‌نگاران اعلام کرده‌اند، قدمت نقد ادبی به اندازه‌ی قدمت خود اثار ادبی‌ست. از اصلی‌ترین آثار اولیه‌ی نقد و تئوری ادبی می‌توان به کتاب بوطیقا یا فن شعر (Poetics) ارسطو اشاره کرد که در قرن چهارم قبل از میلاد به نگارش درآمد. ارسطو در این کتاب برای اولین بار به مفاهیمی همچون تقلید (Mimesis) و تصفیه و روان‌پاکسازی (Catharsis) اشاره کرد و سپس به بررسی آثار ادبی دوره‌ی خود پرداخت. نقد ادبی در دوره‌ی کلاسیک بنا نهاده شد ولی بهبود و توسعه‌ی آن در قرن‌های بعد در قرون وسطی و دوره‌ی رنسانس مشاهده شد. نقد ادبی در قرون وسطی به صورت نقد هرمونوتیک بر مطالعه و ارزیابی آثار دینی آن دوران تمرکز کرد، اما در دوره‌ی رنسانس با بازگشت به اصول و ارزش‌های کلاسیک (از جمله وحدت فرم و محتوا) نقد ادبی پایه‌های نئوکلاسیسیزم را بنا نهاد. نقد دوره‌ی رنسانس در سال ۱۴۹۸ و با پیدا شدن ترجمه‌ی لاتین جورجیو والا از کتاب بوطیقای ارسوط شروع به کار کرد و به یکی از الهام‌بخش‌ترین فاکتورها برای نقد ادبی در قرن هجدهم تبدیل شد.

رواج استفاده از کتاب‌های چاپی و گسترش صنعت چاپ در دوره‌ی روشنگری (Enlightenment)- از ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰- باعث محبوبیت هرچه بیشتر نقد ادبی شد. اما شروع قرن نوزدهم میلادی مصادف بود با اوج‌گیری ادبیات دوره‌ی رمانتیک که ایده‌های زیبایی‌شناختی جدیدی را- که خود از ایده‌الیسم آلمان گرفته بود- به خوانندگان اثار ادبی معرفی کرد. اما با ورود به قرن بیستم و ظهور فرمالیست‌ها و منتقدین نو، نقد ادبی شکل منسجم‌تر و اکادمیک‌تری به خود گرفت و مطالعه و نقد اثار ادبی به شغلی حرفه‌ای بدل گشت. 

پس می‌توان ادعا کرد که اگرچه منتقدان ادبی در همه‌ی برهه‌های تاریخی در مورد ادبیات نوشته‌اند، مکتب‌های نقد ادبی مدرن در قرون اخیر رشد کرده و به صورت سیستماتیک به دانشجویان ادبیات عرضه شده‌اند. در ادامه‌ی متن شما می‌تواند اسامی تعدادی از مهم‌ترین مکاتب نقد ادبی را بصورت لیست‌وار- همراه با دهه‌ای که در آن به محبوبیت رسیدند-مشاهده کنید. هر کدام از این مکاتب ادبی در مطالبی جداگانه در آینده معرفی خواهند شد.

 

۱- نقد اخلاقی (سال ۳۶۰ قبل از میلاد)

۲- فرمالیسم/ نقد نو (۱۹۳۰)

۳- نقد روانکاوی/ نقد یونگی (۱۹۳۰)

۴- نقد مارکسیستی (۱۹۳۰)

۵- نقد واکنش خواننده (۱۹۶۰)

۶- نقد ساختارگرا/ نمادشناسی (۱۹۲۰)

۷- نقد پساساختارگرا/ نقد شالوده‌شکن (۱۹۶۶)

۸- نقد تاریخ‌گرایی نوین/ مطالعات فرهنگی (۱۹۸۰)

۹- نقد پسااستعمار (۱۹۹۰)

۱۰- نقد فمینیستی (۱۹۶۰)

۱۱- مطالعات جنسیت (۱۹۷۰)

۱۲- نظریه‌ی انتقادی نژاد (۱۹۷۰)

معرفی کتاب: مقدمه‌ای بر «فلسفه‌ی ادبیات»

کتاب «فلسفه‌ی ادبیات»، نوشته‌ی کریستوفر نیو، در سال ۱۹۹۹ میلادی منتشر شد و توانست به جایگاه والایی در میان دانشگاهیان و علاقه‌مندان به ادبیات دست یابد. 

مانند سایر فرم‌های هنر، ادبیات نیز با مشکلات فلسفی مخصوص خود دست‌وپنجه نرم می‌کند. تئورسین‌های ادبی ویژگی‌های آثار ادبی را در طول تاریخ به صورت کامل و جامع توضیح داده‌اند اما فیلسوف‌های تحلیلی کتاب‌های کمی در مورد ساز و کار فلسفه در ادبیات نوشته‌اند. به همین دلیل است که آثاری همچون کتاب کریستوفر نیو توانسته‌اند بحث‌های جالبی در میان علاقه‌مندان به ادبیات و فیلسوفان راه بیندازند. 

این اثر تلاش می‌کند تا موضوعات مربوط به فلسفه‌ی ادبیات را بصورت خلاصه مطرح کند و مشخص کند که دیدگاه‌های تحلیلی و فلسفی چه تاثیری بر بخش‌های مختلف ادبیات دارند. موضوعاتی که این کتاب آن‌ها را بررسی می‌کند شامل موارد زیر می‌شوند:

۱- تعریف ادبیات

۲- تفاوت‌های مابین ادبیات نوشتاری و شفاهی

۳- هویت آثار ادبی و ذات ادبیات داستانی

۴- بررسی درگیری‌های عاطفی خوانندگان با شخصیت‌های داخل داستان‌ها و رمان‌ها

۵- تخیل و نقش آن در درک آثار ادبی و غیرادبی

۶- تئوری‌های استعاره در ادبیات و فلسفه

۷- تئوری‌های پست‌مدرن در مورد نقش مقصود نویسنده در درک آثار ادبی

۸- و درنهایت بررسی مباحث حقیقت و اخلاق در ادبیات

شما می‌تواند این کتاب را از کانال تلگرام سایت دانلود نمایید. 

دانلود کتاب

معرفی رمان  من قبل از تو (Me Before You) اثر جوجو مویز

رمان عاشقانه‌ی من قبل از تو، نوشته‌ی جوجو مویز، در ۵ ژانویه سال ۲۰۱۲ در انگلیس منتشر شد و به سرعت به یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های سال تبدیل شد. دنباله‌ی این رمان به نام «بعد از تو» نیز در ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۵ منتشر شد.

 

❇️ رمان «من قبل از تو»یک داستان عاشقانه و خانوادگی است. اما این رمان در اصل داستان شجاعت و پشتکار افرادی‌ست که تلاش می‌کنند بعد از اینکه زندگی‌شان بر اثر یک اتفاق از مسیر اصلی خود منحرف می‌شود آن را به مسیر اصلی بازگردانند.

❇️ داستان در مورد دختری به نام لویزیا کلارک است که در خانواده‌ای از طبقه‌ی متوسط زندگی می‌کند. وی از جمله کسانی است که با کار در یک کافه به امرار معاش خانواده‌اش کمک می‌کند. اما بعد از اینکه وی از کافه اخراج می‌شود، بعد از مدتی جست‌وجو به عنوان یک پرستار برای آقای «ویل ترینر» که بر اثر یک تصادف با موتور فلج شده است استخدام می‌شود. مادر آقای ویل، کامیلا، که رابطه‌ی گرمی نیز با پسرش ندارد، لویزیا را استخدام می‌کند تا به کمک او بتواند پسرش را از غرق شدن در انزوا و افسردگی نجات دهد. کامیلا همچنین پرستار دیگری را استخدام می‌کند تا به نیاز‌های درمانی پسرش رسیدگی کند.

❇️ در ابتدای رمان خواننده بلافاصله متوجه می‌شود که نباید امید چندانی به افزایش روحیه‌ی آقای ویل داشته باشد. خشم همیشگی و بی ادبی وی باعث می‌شود ما یاد شخصیت‌های نظیر آقای روچستر در رمان امیلی برونته بیفتیم. اما باید دانست لویزیا کلارک با جین ایر بسیار متفاوت است اگر چه توصیفات ظاهری آنها، جثه‌ی کوچک با موهای مشکی- تقریبا مشابه یکدیگر است. اما سر و کله زدن با آقای ویل به پشتکار زیادی نیاز دارد و لویزیا تلاش می‌کند تا با چشم‌پوشی از سختی‌های این شغل به آقای ویل کمک کند. درنتیجه، اتفاقات این رمان حول روابط بین اقای ویل با اطرافیانش از جمله پرستارش لویزیا می‌چرخد و نویسنده موفق می‌شود به زیبایی رابطه‌ی عاشقانه‌ای که ما بین این دو نفر به وجود می‌اید را به تصویر بکشد.

❇️ از ویژگی‌های بارز این رمان می‌توان به زبان آن اشاره کرد که بسیار طبیعی و واقعی به نظر می‌رسد و نویسنده‌، جوجو مویز، توانسته است با چنین نثری خوانندگان بسیاری را شیفته‌ی دنیای ساختگی رمان‌هایش کند. زبان مویز در این رمان هرگز سخت و پرطمطراق نمی‌شود. مویز حتی شخصیت‌هایش را نیز به شکلی کاملا واقعی و انسانی به تصویر می‌کشد و از آنها فرشته‌های بی‌نقصی نمی‌سازد. مویز به راحتی مشکلات شخصیتی این کاراکترها را به تصویر می‌کشد و با زبان واقع‌گرایانه‌ی خود سعی می‌کند تا مشکلات افرادی که از ناتوانی جسمی رنج می‌برند را به تصویر بکشد. اتفاقات داستان نیز با سرعتی طبیعی رو به جلو حرکت می‌کنند و خواننده را با خود همراه می‌کنند.

💢 خواندن این کتاب زیبا را به همه‌ی شما پیشنهاد می‌کنم. 💢

❇️ شما می‌تواند در ادامه نسخه‌ی انگلیسی رمان را با فرمت EPUB (که به نرم‌افزار مخصوص باز کردن این نوع فایل نیاز دارد) دانلود کنید.

دانلود نسخه‌ی انگلیسی

❇️ همچنین می‌توانید از طریق لینک زیر نسخه‌ی ترجمه‌ی فارسی را از ساید فیدیبو خریداری کنید.

خرید قانونی ترجمه فارسی