مبانی نقد اخلاقی (Moral Criticism)
اگر از خوانندگان ثابت سایت باشید، به یاد دارید که چند روز پیش در مطلبی تحت عنوان «مقدمهای بر نقد و تئوری ادبی» به بررسی اجمالی تاریخچهی نقد ادبی پرداختیم. امروز قصد داریم اولین مکتب انتقادی که در متن پیشین به آن اشاره شده بود را با همدیگر بررسی کنیم: نقد اخلاقی، که در سال ۳۶۰ قبل از میلاد رشد کرد.

نقد اخلاقی را میتوان به زبانی ساده اینگونه تعریف کرد: نوعی از نقد ادبی که در آن منتقد آثار ادبی را نه بر اساس ارزشهای فرمی، بلکه بر اساس درسهای اخلاقی موجود در محتوا ارزشگذاری میکند. در این نقد، منتقد تلاش میکند تا آثار ادبی را بر اساس موفقیت آنها در انتقال مفاهیم و ارزشهای اخلاقی به مخاطبین بسنجد. وظیفهی چنین منتقدی مشخص کردن درسها و نتایج اخلاقی آثار است. این شخص تلاش میکند تا دروس اخلاقی موجود در متن را راستیآزمایی کرده و در صورت مورد تایید بودن، اثر را مورد تشویق قرار داده و آن را در اختیار سایر افراد نیز قرار دهد. این فرآیند به این معنی است که در چنین نقدهایی گاهی منتقد درگیر سانسور میشود، اگرچه که این اتفاق میتواند رخ ندهد. بر اساس ارزشگذاریهای چنین منتقدانی، آثاری که مردم به ارزشهای اخلاقی مثبت و مورد تایید تشویق کنند از جایگاه ویژهای در جامعه برخوردارند. از سوی دیگر، آثاری که ارزشهای مورد نظر را در خود نداشته باشند مورد سرزنش قرار گرفته و جایی در جامعه نخواهند داشت.
۱- افلاطون

به احتمال بسیار زیاد افلاطون اولین کسی بود که این نقد را بر سر زبانها انداخت. در فصل دهم از کتاب معروفش، جمهوری، افلاطون اولین دستورالعمل دقیق و پر از جزئیات نقد ادبی را منتشر میکند. در این فصل، سقراط و دو تن از دوستانش به بحث در مورد جایگاه هنر در جامعه میپردازند. آنها به این نتیجه میرسند که هنر باید در جامعهی ایدهال مدنظر یونانیها نقشی محدود داشته باشد و نظارت بر آن سختگیرانه باشد. دیوید ریشتر در توضیح این بخش از کتاب جمهوری مینویسد: «در جمهوری یونان، شاعران میتوانند به عنوان خدمتگزاران دولت در جامعه حضور داشته باشند ولی حضور آنها منوط به این است که در اثار خود ارزشهایی مانند پاکدامنی و پرهیزگاری را تدریس کنند. آنها هرگز نباید به لذتهای دنیوی هنر اشارهای بکنند زیرا این امر شهروندان یونان را فاسد خواهد کرد.»
افلاطون عقیده داشت که هنر در واقع تقلیدی نه چندان خوب از طبیعت است، و به همین دلیل وی هنر را مقولهای پست میدانست که در مقابل ذات اصیل طبیعت چیزی برای عرضه به جامعه ندارد. به عقیدهی افلاطون، تنها کاری که هنرمندان انجام میدهند این است که آینهای رو به طبیعت میگیرند و سپس به کپیبرداری از طبیعت میپردازند. پس آثار تولید شده توسط آنها درجه دو و فاقد اصالت است. به همین دلیل بود که افلاطون عقیده داشت که هنر اصولا چیزی برای عرضه به شهروندان جمهوری مطبوعش ندارد و تنها در صورتی که بتواند منتقلکنندهی اصول اخلاقی باشد میتواند جایگاهی در جامعه داشته باشد. اما افلاطون تنها فیلسوف کلاسیکی نبود که به این موضوع ورود کرد. ارسطو، شاگرد افلاطون نیز به موضوع هنر و جایگاه آن در جامعه ورود کرد و خلاصهای مبسوط از آثار خود را در کتابی به نام فن شعر (Poetics) منتشر کرد.
۲- ارسطو

ارسطو در کتاب فن شعر، دیدگاهی متفاوت با افلاطون در مورد هنر دارد. ارسطو عقیده داشت که هنر (و سخنوری) یکی از علوم مفید برای جامعه هستند در حالیکه وی سایر علوم مانند منطق و فیزیک را علومی تئوریک میپنداشت که در مقایسه با هنر ارزش پایینتری داشتند. این عقیدهی ارسطو از باوری نشات میگرفت که هنر را وسیلهای برای رسیدن به اهدافی عالی میدانست. به همین دلیل بود که ارسطو در کتاب خود مجموعهای از نصایح را برای هنرمندان نوشت که با دنبال کردن انها با نتایج دلخواه خود برسند.
ارسطو در این کتاب با نوشتن اصول ساخت دراماتیک، به نویسندگان کمک کرد تا با پیروی از عناصر ساختاری و شیوههای نوشتن شعر اثرگذار، به اهداف خود دست یابند. به عقیدهی ارسطو، عناصری مانند «زبان، ریتم، و تعادل» در کنار سایر عوامل موثر مانند «طرح داستان، شخصیتپردازی، تفکر، سخنوری، نوشتار، آهنگ و نمایش» میتوانند با همنشینی درست باعث یه وجود آمدن حس روانپاکی (Catharsis) در خواننده شوند. این حس خوشایند و رضایتبخش، به عقیدهی ارسطو، ناشی از حسهای متفاوتی از جمله ترس و ترحم است که خوانندگان در طول خواندن یک اثر یا بینندگان با دیدن یک تئاتر آن را تجربه میکنند.
۳- سایرین
اگرچه که امروزه نقد اخلاقی بیشتر از اینکه یک مکتب اصولی و ساختاری باشد، یک تمایل فردیست، اما نمیتوان از تاثیر ارسطو و افلاطون بر منتقدان و نویسندگان بزرگ ادبی چشمپوشی کرد. منتقدین اخلاقی معروف در قرنهای بعد نیز به موفقیتهایی دست یافتند. به عنوان متال، دی. اچ. لارنس از جمله منتقدان اخلاقی بود که از دیدی Pagan به آثار ادبی نگاه میکرد. به عقیدهی وی، ارزشهای مهم زندگی را میتوان از طریق ادبیات به خردسالان انتقال داد. تی. اسو الیوت، که چند روز پیش معرفی وی را در سایت خواندید (اینجا)، از جمله منتقدات اخلاقی بود که با رویکردی دینی (برگرفته از آیین مسیحیت)، آثار ادبی بر اساس توانایی آنها در روشنسازی معنای زندگی ارزشگذاری میکرد. اف. ار. لیوس نیز از جملهی این منتقدین بود که عقیده داشت ادبیات باید زندگی انسانی را ارتقا ببخشد.
شما همراهان سایت میتوانید در روزهای آینده با سایر مکاتب پرکاربردتر آشنا شوید.





دکتری زبان و ادبیات انگلیسی | استادیار دانشگاه